نگاهی به "ایران آینده"
شنبه 21 ارديبهشت 1387
در اين کتاب با سه رويکرد متفاوت، مشکلات پيش روي ما براي رسيدن به توسعه بررسي ميشود.
محمد صادقي
ايران آينده از نگاه سه انديشمند ايران امروز

به همت: شهرداد ميرزايي؛ نشر ديبايه، چاپ اول؛ 1386. قيمت؛ 3000 تومان
کتاب «ايران آينده از نگاه سه انديشمند ايران امروز»، عنوان يکي از کتابهايي است که گفت وگويي بلند با دکتر رضا منصوري (فيزيکدان)، دکتر موسي غني نژاد (اقتصاددان) و دکتر حسن عشايري (روانشناس) را دربر دارد و از سوي انتشارات ديبايه راهي بازار کتاب ايران شده است.
در اين کتاب کوشش شده با بهره مندي از سه نگاه و سه رويکرد متفاوت، مشکل ها و سدهاي پيش روي ايران براي رسيدن به توسعه مورد ارزيابي و بررسي قرار گيرد که گام خوبي است و گفت وگو پيرامون مسائل اقدام نيکويي است و اگر گفت وگو درست شکل بگيرد و هدفمند و در جهت يافتن راه حل براي مشکل يا مساله يي انجام شود و مرز آن با گپ زدن و جر و بحث مشخص شود بدون ترديد راهگشا خواهد بود، به اين خاطر چنين کوشش هاي کارآمدي در جامعه يي که نيازمند تقويت فرهنگ گفت وگو است ضروري و بسيار با ارزش است.
بررسي درست يک موضوع و نگاه پرسشگرانه به آن، نخستين گام براي آغاز يک حرکت پويا و موثر است، و با تداوم آن از ابهام ها کاسته شده و شناخت و درک بهتري به دست مي آيد و زمينه و بستري مناسب جهت کارهاي پژوهشي فراهم مي آورد.
اما اگر بخواهيم نگاه منتقدانه يي به اين کتاب داشته باشيم، بايد به سخني از دکتر رضا منصوري بپردازيم.
ايشان مي گويند؛ «ما اصلاً انديشمند ايراني نداريم.» سپس به اين نکته اشاره مي کنند که ما از دهههاي پيشين تا امروز کسي را نداشتهايم که حرفي نو در دنياي مدرن براي گفتن داشته باشد، حرفي که در سطح جهان به کار آيد يا حتي به درد ايران بخورد.»
و البته سخن ايشان جاي انديشيدن فراوان دارد اما سخن ايشان پايان نمي پذيرد و همان جا مي افزايند؛ «ما به مقدار زياد گفتار انديشمندان دنيا را نشخوار علمي کرده ايم. اين از تهديدهاي بسيار اساسي ماست. ما بايد فکر کنيم که اين تهديد را خنثي کنيم و انديشمند بومي داشته باشيم... الان اوج کار مدعيان فلسفه و مدعيان روشنفکري کشور ما اين است که کانت و هگل و هابرماس را ترجمه کنند؛ ترجمه هايي که اکثراً پرايراد هستند مانند ترجمه متون علمي دهه هاي سي و چهل شمسي.»
دکتر منصوري اندکي ساده و مبهم به موضوع مينگرند، و نتايجي که از سخنان شان ميگيرند جاي پرسش دارد.
اگر فاصله خويش را با دنياي نو و انديشه هاي جديد در نظر بگيريم، نياز به استدلال چنداني نيست تا دريابيم که اين فاصله تنها با آموختن دانش، پژوهشهاي مداوم، بازنگري و بازانديشي در رفتار، فرهنگ و انديشه هاي تهي از خرد و... و مهم تر از همه کار و فعاليت به دست مي آيد و طرح موضوع هايي چون «داشتن انديشمند بومي» و «کوچک شمردن کارهاي اهل انديشه در زمينه ترجمه» چندان خردمندانه و منصفانه نيست.
از پيش و پس از سحرگاه مشروطيت تاکنون گاهي مجال انديشه ورزي فراهم نبوده است ولي جامعه امروز ما با صد سال پيش يا همين چند دهه پيش قابل مقايسه نيست و هر چند اندک، اما در مسير توسعه و پيشرفت قرار داشته و همين هم نتيجه کوشش ها و بردباري هاي روشنفکران و انديشمندان ايراني بوده و نمي توان به سادگي از آن گذشت.
بيترديد نقص هايي نيز در کار روشنفکران ايراني موجود است و قصد ندارم بگويم که هر چه گفته اند و هر راه که پيموده اند در جهت آگاهي بخشيدن به جامعه و در جست وجوي حقيقت بوده، اما به هر ترتيب، تلاش هاي پرباري داشته اند و ناديده انگاشتن آن، ناديده انگاشتن بخشي از تاريخ ايران است.
|