محسن حدادي
17سال، واقعبينانهترش ميشود 16سال. به عبارتي چهار دوره رياست جمهوري. چهار دوره تا آن قله غرورآفرين. 16سال تا آفتاب گرم و گيراي ايران 1404. چهار دوره تا ايران 46 ساله با انقلابي يگانه و به عمر نيم قرن.
سياستهاي کلي برنامه پنجساله دوم -درچهارجوب سندچشمانداز- از سوي رهبري نظام ابلاغ شد؛ سياستهايي که شايد عباراتي کلي باشد اما بواقع جزئيترين نقشه راه و خطوط اصلي حرکت براي تمام قوا و نه تنها قوه مجريه است و بيتالغزل اين سياستها نيز ”فرهنگ”.
روزهاي جديدي در راه است؛ روزهاي آغاز دهه چهارم انقلاب؛ دهه پيشرفت و عدالت... دهه ثمربخشي نقشهها و طرحها، دهه روزهاي روشن رويش، دهه ظهور نتايج خدمت... چهارمين دهسال انقلاب حضرت روحالله بيشک دهه لبخند مردماني است که هميشه بدون توقع در صف مقدم نظام ايستادهاند، دهه دهکهاي پاييني است که اغلب روي کاغذ ديده شدند و صادقانهتر از آنها کسي هيچ اظهارنامهاي را پر نکرده است... دهگان چهارم اين انقلاب متعلق به مردمي است که سفرههاشان هميشه بوي نان ”داغ دلسوزي” براي نظام را دارد؛ نه آز آيندهنگري براي ميز!
درختي را تصور کنيد که باغباني سالها شب و روزش را براي آن گذاشته تا در يک نقطه عطف زماني و مکاني، ميوههاي آبدار و خوشرنگ آن را علاوه بر استفادهي خود در سبد سخاوت قرار دهد. از سويي طوفان و سيل و خشک سالي و ... نيز هر يک به مثابه دشمني قسمخورده در کمين اين درختاند و باغبان هم دلواپس درخت... اگر از حيث خاک اطمينان داشتهباشيم، نگراني باغبان بيترديد بر سر ”ريشههاي” درخت آوار ميشود که اگر ريشه، ريشه باشد و در خاک خوب تنيده، ديگر سيل و گردباد و تبر را بيمي نيست.

درخت نظام ما امروز سيساله شده است؛ آفتاب دارد سرشاخههاي اين ” سرو سيمين” را نوازش ميکند و سايهاش را روز به روز گسترده تر... حالا اما قرار است اين موجود زنده و زاينده، عادلانه به بالندگي برسد. آن هم در ”مسير انقلاب”. هيچ خردمندي نيست که نپذيرد ”توسعه و پيشرفت” جز از معبر ”فرهنگ” امکان پذير است و ماحصل توسعه بدون فرهنگ ميشود ”زندگي وارداتي” چرا که مردم به عنوان قطعههاي اصلي ساختمان يک جمهوري، در اين مدل غيرفرهنگي نه تنها ديده نميشوند بلکه تمام راهها به سمت ”تنظيم حکومتي” _ همان دستور از راس، اطاعت از قاعده و يا اجبار از بالا، پذيرش از پائين _ پيش ميرود؛ رفع آلودگي هوا با حضور نيروي انتظامي، تنظيم بازار با تعزيرات حکومتي، تصحيح رفتار اجتماعي با طرحهاي ضربتي و... در واقع مصداقهاي ملموس اين مدل حکومتي است.
***
شاهبيت سياستهاي کلي نظام براي پنجساله دوم توسعه را ”فرهنگ” تشکيل داده است: تکميل و اجراي طرح مهندسي فرهنگي کشور و تهيه پيوست فرهنگي براي طرحهاي مهم، زنده و نمايان نگه داشتن انديشه ديني و سياسي حضرت امام خميني(ره) و برجستهکردن نقش آن به عنوان يک معيار اساسي در تمام سياست گذاريها و برنامهريزيها، مقابله با جريانات انحرافي در حوزه دين و زدودن خرافات و موهومات، استفاده بهينه از فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي براي تحقق اهداف فرهنگي نظام و...
بدون ترديد افق روشن 1404 هم با يک فرهنگ بدست ميآيد؛ فرهنگ تلاش، فرهنگ دورانديشي، فرهنگ خستگي ناپذيري، فرهنگ اميد و آرمانخواهي... روزهاي سخت جنگ تحميلي را به ياد بياوريد، هيچ يک از مردم از آن روزها به سختي ياد نميکنند، هيچ يک از کمبود و کاستي و جيره بندي و قطعي برق و نبود نفت و... گلايه ندارند؛ چرا؟ پاسخ روشن است: فرهنگ تعاون، فرهنگ مقاومت، فرهنگ وطنپرستي، فرهنگ قناعت، فرهنگ اسلام خواهي، فرهنگ ايثار، فرهنگ لبخند براي همسايه و فرهنگ فرزند براي روحالله و... که در تاروپود زندگي مردم ريشه دوانده بود؛ 8سال جنگ تحميلي را از سر مردمان خسته از يک دوره طولاني انقلاب و شادمان از جشن کوچک خود از شيريني پيروزي گذراند... ريل ديگر خط آهن دهه چهارم انقلاب هم عدالت است؛ عدالت چگونه محقق ميشود؟ مگر نه اينکه عدالت يک کلمه و يک ايسم تبليغاتي نيست و يک فرهنگ است؟
***
ريشههاي نظام را فرهنگي تشکيل داده که سالهاست بدون نقشه و بر اساس سليقه آن را آبياري کردهايم و اين تازه به جز آن دوراني است که با آهک ريشهها را آغشتيم و به مرز خشکاندن رسانديم و اين ها سواي روزها و شبهايي است که در روياي مهندسي فرهنگي و نقشه فرهنگ، ريشه را بر اساس خوشامد و بدآمد آب داديم؛ گاهي هم البته بود روزها و شبهايي که به دست خدا سپرديم تا باراني و برفي و تگرگي آن را آبي دهد! آيا با اين همه بيبرنامهگي ميتوان به 1404 رسيد؟ آيا رسيدن فقط بر عهده دولت سيزدهم است که سالهاي خدمتش به 1404 منتهي ميشود؟ آيا قرار است ”مسير رسيدن” جهشي طي شود؟!
اگر بپذيريم که ”فرهنگ” ريشه است؛ بايد قبول کنيم که مادر اين فرهنگ هم ”کتاب و کتابت” است و مولد اين کتاب هم نويسنده ... براي نمونه در اين سالهاي دولت خدمتگذار نهم چند نويسنده ”خوشفکر و خوشايده و خوشنفس” تربيت شده و يا حداقل چند اتاق کار براي تولد اين نويسندگان تعبيه شده است؟ خوب که نگاه کنيم اينجا هم از ”صندوق ذخيره ارزي” برداشت کرديم و ديگر برايمان عادي شده که فرهنگ را هم با نفت بسازيم و پيش ببريم و حنجره خش بدهيم از کمبود اعتبار و خط به پيشاني نيندازيم از فرار نخبگان فرهنگي؛ نه از ايران، که از ”مسير انقلاب”...حتما سري به بازار کتاب بزنيد!

17سال، واقعبينانهترش ميشود 16سال. به عبارتي چهار دوره رياست جمهوري. چهار دوره تا آن قله غرورآفرين. 16سال تا آفتاب گرم و گيراي ايران 1404. چهار دوره تا ايران 46 ساله با انقلابي يگانه و به عمر نيم قرن. ديگر نبايد شک کنيم که راه رسيدن جز از طريق ”فرهنگ” نيست و شما بهتر ميدانيد که ريشههاي فرهنگي را با ”شعار” نميتوان حتي در بهترين خاکها چنان تنيد که ميوههاي آبداري محصول دهد که فرهنگ محصول ”نگاه و ايده و برنامه” است همراه با مهندسان فرهنگي که آن هم در شوراها متولد نميشوند که ديدهايم شوراهاي متعدد فرهنگي در کشور را! حالا حلقههاي اين يادداشت را کنار هم بگذاريد تا ايمان بياوريد دهه چهارم انقلاب عزيزمان، دهه فرهنگ است؛ فرهنگي که نما و نهانش يک الگوي ايراني ـ اسلامي است.
کتابنيوز