صفحه اصلي سايت
   صفحه نخست چشم انداز آموزش فرهنگ اقتصاد صنعت رفاه بين الملل ديگران ارتباط با ما درباره ما  آرشيو 
نمایش آرشیو: // روایت نخست ، نسخه RSS آخرين اخبار   
 
مشاهده پیش نمایش چاپ   ارسال آدرس بوسیله ایمیل   افزودن به لیست علاقه مندیها   ارسال آدرس بوسیله یاهو مسنجر    امتیازدهی  
اقتصاد ملی و سند چشم‏ انداز 20 ساله
شنبه 12 بهمن 1387
نويسنده‌ي اين مقاله، با تشريح چشم‏انداز بيست ساله‌ي اقتصاد ملي كشور به مقايسه اقتصاد ايران قبل و بعد از انقلاب، طبق ديدگاه‌هاي امام خميني مي‌پردازد.


محمد ناظمي اردكاني


چكيده:
نويسنده با تشريح چشم‏انداز بيست ساله اقتصاد ملي كشور به مقايسه اقتصاد ايران قبل و بعد از انقلاب پرداخته و يادآور شده است كه برخلاف وابستگي شديد اقتصادي قبل از انقلاب، پس از پيروزي انقلاب، استقلال اقتصادي، سياسي، فرهنگي و دفاعي از اصول انكارناپذير ديدگاههاي حضرت امام خميني(ره) بوده كه همواره بر فراگيري دانش فني، تكنولوژي و نيز تلاش براي توسعه اقتصادي و نيل به خودكفايي و كارآفريني و ابتكار در عرصه توليد، صنعت، تجارت، خدمات تأكيد مي‏فرمودند. وي سپس به عوامل مهم آسيب‏پذيري اقتصاد ايران پرداخته و بر لزوم تكيه بر تئوري‏هاي صحيح و قابل اجراي اقتصادي، مديريت اصولي بر منابع، زمان‏بندي پروژه‏هاي اقتصادي، سياستگذاري دقيق و عميق و اتخاذ تدابير اساسي در راستاي توسعه اقتصادي اشاره نموده است. نويسنده سرانجام با اشاره به تلاش كشورهاي صنعتي و سرمايه‏داري براي تصرف بازارهاي جهان، مسلمانان را به كنار گذاشتن تفكر تكيه بر نفت و اقتصاد تك محصولي و ضرورت حركت به سمت و سوي ايجاد باور خودكفايي در آحاد جامعه، درك عميق شرايط، شناخت توان ملي و عوامل بحران‏زا و اولويت تفكر استراتژيك اقتصادي در راستاي توسعه اقتصادي و ورود به عرصه‏هاي رقابت با تكيه بر منابع و ثروت ملي فراخوانده است. نويسنده بر اين باور است كه با توجه به موارد فوق مي‏توان با پدرسالاري امريكا در صحنه اقتصادي جهان مقابله كرد.

مقدمه:
در فرازي از چشم‏انداز 20 ساله كشور، براي جهت‏گيري و جهش در اقتصاد ملي چنين آمده است:

ايران كشوري، توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي، علمي و فن‏آوري در سطح منطقه با هويت اسلامي و انقلابي خواهد بود كه الهام‏بخش در جهان اسلام بوده و در روابط بين‏الملل، تعاملي سازنده و مؤثر خواهد داشت.

ترسيم چنين جايگاهي براي اقتصاد ملّي، صرفا يك آرمان نيست بلكه قابل دسترس مي‏باشد. وليكن براي تحقق آن نياز به آگاهي و عزم ملّي است. مي‏بايستي محيط داخلي و خارجي مستمرا مورد شناخت قرار گيرد و توان بالقوه و بالفعل در فرآيندهاي اقتصادي موردسنجش قرار گرفته، با حداكثر ظرفيت مورد بهره‏برداري قرار گيرد. در اين مقوله كه پيش روي صاحبان انديشه گشوده خواهد شد، تصويري از فراز و نشيب‏هاي اقتصاد ملي در ربع قرن پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تصويري از اقتصاد جهاني ارائه مي‏شود تا امكان نتيجه‏گيري فراهم گردد.

اقتصاد ايران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي:
اقتصاد ايران قبل از پيروزي انقلاب‏اسلامي بر محور فروش نفت استوار بود و بازار داخلي بر روي انواع كالاهاي خارجي باز بود، شركت‏هاي چند مليتي كه توسط كشورهاي توسعه‏يافته صنعتي و سرمايه‏داري حمايت مي‏شدند، سرريز توليدات و همچنين كالاهاي استوك و فروش نرفته خود را به راحتي سرازير بازار ايران مي‏كردند. صنعت ايران، صنعتي مونتاژ و كاملاً وابسته بود، ايجاد اين صنايع در راستاي منفعت بيشتر براي آنها بود، چرا كه از كارگر و انرژي ارزان، نيز برخوردار بودند. صنايع نظامي كشور نيز وضعيتي بهتر نداشت و عمده نياز تسليحاتي، از درآمدهاي نفتي خريداري مي‏گرديد و ساخت داخل بي‏مفهوم بود، طراحان، مهندسين و كارآفرينان و مديران ايراني در بخش‏هاي توليدي و صنعتي اراده‏اي از خود نداشتند و صرفا عواملي براي اجراي سياست‏ها و برنامه‏هاي شركت‏هاي بزرگ خارجي بودند. ارزش افزوده‏اي كه از اين صنايع ايجاد مي‏شد، صاحبان و مالكان صنعت مونتاژ از سهم بسيار اندكي برخوردار بودند. وضعيت كشاورزي نيز، وضعيتي از هم گسيخته داشت. بطوريكه علي‏رغم وجود منابع طبيعي سرشار و برخورداري از سرزميني آباد و گسترده و با آب و هواي مناسب و متفاوت، عمده محصولات كشاورزي و دامي از خارج خريداري مي‏گرديد و از اين بابت نيز وابستگي شديد وجود داشت. در صورتيكه بخواهيم تعريفي خلاصه از اقتصاد ايران در قبل از پيروزي انقلاب‏اسلامي داشته باشيم، بايد چنين بيان داشت كه:

علي‏رغم اجراي 5 برنامه 7 ساله و 5 ساله ميان مدت در طول دوران حاكميت رژيم سابق؛ اقتصاد ايران، اقتصادي تك‏محصولي و وابسته به نفت بود، اين اقتصاد نه تنها هيچگونه زمينه‏اي براي خود شكوفايي و بالندگي دربرنداشت، بلكه همه استعدادها و توان ملي را نيز، زايل مي‏كرد و اجراي برنامه‏هاي مذكور به هر ميزان به سالهاي پاياني برنامه مي‏رسيد، به جاي فراهم نمودن زمينه‏هاي استقلال و شكوفايي اقتصادي، زمينه‏هاي وابستگي بيشتر را به ارمغان مي‏آورد. تا جاييكه در سالهاي 1356 و 1357 كه مصادف با پيروزي انقلاب‏اسلامي است، مديران و صاحبان چنين اقتصادي كه به كمك صاحبان شركت‏هاي بزرگ و چند مليتي خارجي پايه‏ريزي كرده بودند، ايران را ترك گفتند و به شركت‏هاي اصلي پناه بردند و دولت انقلاب مجبور شد تا قريب به اتفاق واحدهاي كوچك و بزرگ توليدي، خدماتي و بازرگاني را با بدهي‏هاي كلان بانكي، ملّي اعلام نمايد و رأسا خود اداره نمايد كه چنين فرآيندي، هر چند تنها راه نجات اقتصاد ملي در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي بود وليكن در مقاطعي كه نياز به جهش اقتصادي و بهره گرفتن از همه پتانسيل‏هاي اقتصادي مي‏بود، به جهت دولتي شدن كليه ساز و كارهاي اقتصادي، عوارض زيادي را دربرداشت كه در جاي ديگر لازم است توضيح داده شود.

امام (ره) و شكوفايي اقتصاد ملي:
پس از پيروزي انقلاب‏اسلامي، استقلال اقتصادي، سياسي، فرهنگي و دفاعي از اصول خدشه‏ناپذير در ديدگاههاي حضرت امام(ره) مطرح گرديد و ايشان دائما بر اين اصول تأكيد داشتند و جامعه را در اين راستا جهت داده و رهبري نمودند. بطوريكه استقلال اقتصادي، در دهه‏هاي اخير، مسأله اصلي بسياري از كشورهاي استقلال‏طلب كه از ايران الگو مي‏گرفتند نيز شد. امام(ره) براي ايجاد و استقرار اقتصاد ملي اعلام مي‏دارند:

«شما حالا از اول شروع كنيد و قصدتان بر اين باشد كه خودتان مستقل در همه چيز باشيد، در فرهنگ مستقل باشيد. در صنعت مستقل باشيد، در زراعت مستقل باشيد، وقتي كه بنابراين معنا گذاشتيد و با اين عزم وارد ميدان شديد، مي‏توانيد كه كشور خودتان را نجات دهيد و كشور خودتان را مستقل كنيد و بيمه كنيد.»(2)

«مادامي كه بخواهيم مستقل باشيم و زير بار وابستگي نرويم، بايد تحمل اين مشكلات و قدرت مبارزه با آن را پيدا كنيم، بايد زحمت بكشيم تا در همه جناحها خودكفا باشيم، امكان ندارد كه استقلال به دست بيايد قبل از اينكه استقلال اقتصادي داشته باشيم» (3)

«چقدر براي يك مملكت عيب است و سرشكستگي كه دستش را دراز كند طرف آمريكا كه گندم بده، كشكول گداييش را باز كند، پيش دشمنش و از او بخواهد كه رزقش بدهد، چقدر براي ما سرشكستگي دارد و تا اين ملّت بنايش را بر اين نگذارد كه كشاورزيش را تقويت كند و بسازد با آنكه خودش به دست مي‏آورد، ما نمي‏توانيم استقلال پيدا كنيم»(4)

حضرت امام(ره)، دريافت دانش فني و تكنولوژي را از آنهايي كه در اين زمينه پيشي گرفته‏اند جايز دانسته و تشويق مي‏كنند و در مقابل، از خودباختگي و ناباوري و عدم اعتماد و اتكا به خود را نفي نموده و اعلام مي‏دارند:

«نبايد اگر صنعتي از آنها مي‏گيريم، انگليسي يا روسي يا آمريكايي شويم، بلكه بايد مسلمان بود. استفاده از علوم و گرفتن آن از ديگران مانعي ندارد»(5)

در نگاه امام(ره)، استقلال اقتصادي و نيل به خودكفايي به مفهوم محصور نمودن خود نيست بلكه دعوت مي‏كنند تا آحاد جامعه، حضوري فعال، مولد و كارآفرين و مبتكر در عرصه‏هاي توليد، تجارت داشته باشند و از همه فرصت‏هاي اقتصادي به نفع خود و رفاه عمومي استفاده نمايند و از اين طريق ننگ وابستگي و گدايي را از چهره كشوري كه مي‏خواهد با عزّت زندگي كند، بزدايند.اين آرمان بلند امام، در سالهاي پس از پيروزي انقلاب‏اسلامي، نه تنها به صورت يك فرهنگ نهادينه شد، بلكه جنبه‏هاي اجرايي آن در همه بخشهاي اقتصادي، گسترده گرديد كه امروز شاهد و ناظر پيشرفت‏هاي حاصله هستيم و از طرفي چنين ايده و آرماني در دههاي اخير، بعنوان يكي از آرمانهاي كليه جوامع در حال توسعه مطرح شده است و رهبران ملي كشورها، يكي از مهمترين اهدافي را كه دنبال مي‏كنند، استقلال اقتصادي و رسيدن به سطح كشورهاي پيشرفته و محو شكاف بين‏الملل غني و فقير مي‏باشند.

اقتصاد ايران پس از پيروزي انقلاب ‏اسلامي:
با گذشت بيش از دو دهه از پيروزي، علي‏رغم پيشرفت‏هايي كه در بخشهاي مختلف اقتصادي، اعم از صنعت، كشاورزي، تجارت و خدمات حاصل گرديده است، اقتصاد ايران همواره با فراز و نشيب‏هايي روبرو بوده است، در سه دوره جنگ تحميلي و محاصره شديد اقتصادي، دوران سازندگي و در دوره اخير، همواره اقتصاد ايران از داشتن يك نظريه و تئوري منسجم اقتصادي رنج برده است، تئوري واحدي كه صاحبان انديشه و تصميم و عمل بر آن اجماع نظر داشته باشند و اين نظريه مبنا و محور حركت براي پيشبرد و شكوفايي اقتصاد شود.

بديهي است تا چنين نظريه واحدي مدون نگردد، بسياري از فرصت‏هاي اقتصادي از دست خواهد رفت، چرا كه بخش‏هاي مختلف اقتصادي در مقابل هم قرار گرفته و بجاي بهره‏مندي از همه توانمنديهاي كشور و ايجاد ساختاري منسجم و هم‏افزا، اتلاف منابع صورت مي‏گيرد.

كشورهاي توسعه‏يافته صنعتي، رشد و شكوفايي اقتصاد خودشان را مديون، نظريه‏پردازي‏هاي كلاسيك هستند كه تفكر آنها به عنوان يك تفكر واحد اقتصادي در پيكره اقتصادي آنها شكل گرفت و امروز نيز در ادامه همان تفكرها، تئوري‏هاي اقتصاد مدرن توسط ساير نظريه‏پردازان ارائه و بكار گرفته مي‏شود و شالوده سياست‏گذاري‏ها و برنامه‏ريزي‏هاي دولت‏هايشان قرار مي‏گيرد.

در ايران پس از پيروزي انقلاب‏اسلامي، سه دوره كاملاً متفاوت از بعد نگرش اقتصادي وجود داشته است، در سالهاي 1360 تا 1368، هر چند شرايط ويژه و بحراني به جهت وجود جنگ تحميلي بر كشور سايه افكند، اما نگرش حاكم بر اقتصاد ايران يك نگرش «دولتي» بود. نگرشي كه سالها در كشورهاي سوسياليستي تجربه شده بود و عملاً نتوانسته بودند به اهداف موردنظر خودشان كه شعارهايي مانند عدالت اجتماعي و رفاه همگاني بود برسند. اين كشورها به يكباره پس از فروپاشي بلوك شرق، به زيان‏هاي انبوه چنين طرز تفكري پي بردند و مجبور به تجديدنظر در تفكرهاي اقتصادي خود شدند.

اما در سالهاي 1368 الي 1376 كه همراه با تدوين و اجراي برنامه‏هاي اول و دوم توسعه اقتصادي و اجتماعي مي‏باشد. نوع نگرش اقتصادي، آزادسازي اقتصاد مي‏باشد. اين نگرش هر چند مثبت تلقي مي‏شود وليكن از جهت اينكه از يك پشتوانه فكري و مطالعه شده برخوردار نبود، عملاً نتوانست از مباني ايدئولوژيك سرچشمه گرفته و ساز و كارهاي لازم براي نهادينه كردن چنين نگرشي در جامعه شود. نتيجه اين رفتار اقتصادي، افزايش بدهيهاي ارزي و نرخ تورم بالا بود، هرچند نبايستي دست‏آوردهاي بزرگ دوران سازندگي را كه در اين مقوله نمي‏گنجد فراموش نمود.

دوران اخير كه از سال 1376 شروع شده است، عملاً و عامدا هيچگونه نگرشي برفرآيندهاي اقتصادي كشور حاكم نبوده و فعاليت‏هاي كلان اقتصادي كاملاً تحت شعاع گرايش‏هاي تند سياسي و فرهنگي قرار گرفته است، برآيند چنين رفتار اقتصادي، افزايش نرخ رشد بيكاري و كاهش نرخ برخي شاخص‏هاي اقتصادي و عدم تحقق اهداف برنامه سوم توسعه اقتصادي و اجتماعي بوده است.

عوامل مهم آسيب ‏پذيري اقتصاد ايران:
همانطور كه اشاره شد، عامل اصلي و مهم، كه نتوانسته است اقتصاد ايران را از آفت‏هاي مختلف مصون بدارد، نداشتن تئوري اقتصادي است تا در پيكره اقتصادي كشور دميده شود. وليكن عوامل مديريت و منابع سرشار نفتي نيز نقش دوم و سوم را داشته‏اند.

عدم مديريت صحيح بر منابع و يا مديريت پرهزينه باعث شده است تا اهداف كوتاه مدت همواره مورد توجه قرار گرفته و روزمرگي بر عملكرد سيستم مديريتي كشور چيره شود و بسياري از پروژه‏هاي اقتصادي كشور در چارچوب برنامه‏هاي زمانبندي به ثمر نرسد و در نتيجه غيراقتصادي شده و از طرفي درآمدهاي نفتي، مديريت عالي كشور را به وسوسه انداخته است و باعث گرديده تا مشكلات روزمره و موانع سر راه را با تزريق درآمدهاي نفتي مرتفع سازد، تداوم اينگونه رفتار اقتصادي در دوران پس از پيروزي انقلاب‏اسلامي دولتمردان را از سياست‏گذاريهاي عميق و پيش‏برنده و تدابير اساسي با دورنماهاي بلندمدت باز نگه داشت و آنها را سست نمود. در اينجا مناسب است به صحبت‏هاي ماهاتير محمد نخست‏وزير سابق مالزي اشاره شود:

ايشان اخيرا در سخنراني خود «در مجمع اقتصادي جده ـ 2004» مي‏گويد:(6)

«اگر جوامع مسلمان تفكر فروش نفت را كنار بگذارند، مي‏توانند مانند ساير كشورهاي غيرمسلمان به پيشرفت برسند.

تا مسلمانان اين تفكر را كنار نگذارند امكان پيشرفت براي آنان ميسر نيست، زيرا جوامع مسلمان با چنين تفكري مانند ورزشكاراني هستند كه در ميدان رقابت با دست و پاي غل و زنجير بسته به رقابت حريف خود مي‏روند. بايد تفكري كه معتقد است كشورهاي مسلمان نمي‏توانند به خوبي اداره شوند را كنار بگذاريم. وي همچنين در اين سخنراني اشاره دارد كه: تمدن مسلمانان روزگاري از همه تمدن‏هاي تاريخ بشر جلوتر بود. بنابراين امروز، مي‏بايستي همواره تا رسيدن به هدف تلاش كنند و شكست پياپي نبايد آنان را نااميد نمايد و مالزي به عنوان يك كشور مسلمان در نظر دارد سال 2020 به توسعه كامل برسد و براي رسيدن به اين هدف بزرگ بايد به سختي تلاش كند.»

همگرايي در اقتصاد جهاني:
كشورهاي مختلف جهان، خصوصا كشورهاي توسعه‏يافته صنعتي و سرمايه‏داري در دهه‏هاي اخير، تلاش نموده‏اند تا براي تصرف بازارهاي خارجي و منفعت بيشتر، بازارهاي مشترك و منطقه‏اي را بوجود آورند، كشورهاي عضو اتحاديه اروپا، آمريكاي شمالي و آسيايي پيشرفتهأ سه ضلع مثلي هستند كه اين همگرايي بزرگ و برجسته را ايجاد كرده‏اند و مي‏روند تا سمت و سوي اقتصاد جهاني را تعيين نمايند.

در حال حاضر مختصات كشورهايي كه اين همگرايي‏هاي منطقه‏اي را بوجود آورده‏اند به شرح ذيل اشاره‏اي كوتاه مي‏شود(7):

كشورهاي اتحاديه اروپا (EU): از كل تجارت خارجي اين كشورها 68% از آن بين اعضاء و داخل اتحاديه انجام مي‏شود. تشكيل اتحاديه اروپا باعث شده است تا روز به روز قدرتمندتر و به يكديگر وابسته‏تر شوند.

كشورهاي آمريكاي شمالي (NAFTA): از كل تجارت خارجي اين كشورها، 36% بين خودشان بوده است.

كشورهاي جنوب شرق آسيا (ASEAN): از كل تجارت خارجي اين كشورها، 20% بين خودشان بوده است. كشورهاي جنوب شرق آسيا عبارتند از: اندونزي، مالزي، تايلند، فيليپين، سنگاپور، برمه، لائوس، ميانمار كه بعدها سه كشور ژاپن، كره جنوبي و چين نيز بدآنهاپيوستند و، 3+ASEAN شكل گرفت و صندوق پول آسيايي و پيشنهاد واحد پول بين آنها مطرح شد. معادل بودن حجم تجارت خارجي و ذخيره پولي اين كشورها با آمريكا و اروپا از هم آوردي و نقطه قوت آنها مي‏باشد وليكن اختلاف فرهنگي گسترده و تفاوت در نظامهاي سياسي و سطح توسعه اقتصادي از جمله نقاط ضعف آنها محسوب مي‏شود.

كشورهاي اسلامي (OIC): اين كشورها در سازمان كنفرانس اسلامي گرد هم آمده‏اند و مركب از 46 شكور اسلامي هستند كه از كل تجارت خارجي آنها، 11% بين آنها صورت مي‏گيرد.

كشورهاي (ECO): شامل ايران، تركيه، پاكستان، افغانستان، آذربايجان، قزاقستان، قرقيزستان، تاجيكستان، تركمنستان، ازبكستان هستند كه كمتر از 7% كل مبادلات تجاري آنها در بين آنها انجام مي‏شود.

اين همگرايي‏هاي منطقه‏اي، زمينه‏هاي اقتصاد جهاني را در آينده جهان فراهم نموده است. بديهي است زمان و سرعت شكل‏گيري اقتصاد واحد جهاني كه در بازارهاي كاملاً پيوسته بهم عمل خواهد نمود و كليه مرزهاي تجاري را در هم خواهد نورديد، بستگي به ساز و كارهايي دارد كه در مورد آنها، اجماع جهاني لازم است.

مختصات اقتصاد جهاني:
اقتصاد جهاني، اقتصادي است كه در زمان واحد، در مقياسي به پهنه كره زمين عمل خواهد كرد. و داراي ارگانيسمي است كه هيچ كدام يك از دولت‏ها و نظامهاي اجتماعي مختلف با هر وضعيت اقتصادي نمي‏توانند خارج از آن بطور طبيعي توسعه پيدا كنند.

در اين اقتصاد، توليد جهاني، توسعه‏اي بي‏وقفه طلب نموده و همواره سعي دارد بر محدوديت‏هاي زماني و مكاني فائق آيد، بطوريكه معاملات تجاري چند ميليارد دلاري در ظرف چند ثانيه بر روي مدارهاي الكترونيكي در سراسر جهان انجام مي‏شود. در آن نيروهاي متخصص، حركتي آزاد خواهند داشت و پشت ديوارهاي اداره‏هاي مهاجرت متوقف نخواهند ماند و نوآوري از طريق حركت آزاد دانشمندان، مهندسان و مديران در سازمانهاي كوچك و بزرگ اشاعه خواهد يافت و از طرفي سرمايه و كالا نيز با تحرك بسيار زياد و آزاد في مابين بازارها و كشورها عمل خواهند نمود.

بديهي است، حركت توفنده اقتصاد جهاني، اقتصادهاي ملي ضعيف را به تصرف خود درآورده و به نوعي وابسته به خود خواهد كرد. عرصه‏هاي رقابت بصورت‏هاي ديگري تعبير شده و حلقه‏هاي رقابت، بسيار تنگ‏تر از گذشته مي‏شود.

براي اينكه بتوان تصويري از ابعاد كمي اقتصاد جهاني داشته باشيم. اشاره به ارقام و آماري مي‏شود كه در سال 1988 منتشر شده است:(8)

جهان با جمعيتي بالغ بر 6 ميليارد نفر، توليدي معادل با ارزش 29 هزار ميليارد دلار داشته است و ارزش صادراتي جهاني در سال مذكور بالغ بر 6 هزار ميليارد دلار بوده است و حجم سرمايه‏گذاري خارجي به 350 ميليارد دلار رسيده است. از طرفي در دهه اخير، بطور ميانگين، توليد كالا 9/3%، تجارت كالا 6% و حجم سرمايه‏گذاري 17% رشد داشته است.

ارزش توليد جهاني توسط شركت‏هاي چند مليتي و فرامليتي، 25% ارزش توليد جهاني را تشكيل داده است و 31 ارزش افزوده آن در محل اصلي استقرار آنها بوده است و سهم ارزش توليد اتحاديه اروپا 6/24%، آمريكاي شمالي 18% و آسياي پيشرفته 9/26% از كل ارزش توليد جهاني است.

در حال حاضر، 29 كشور توسعه يافته صنعتي 5/79% ثروت جهان را در اختيار دارند و 163 كشور ديگر تنها 20% از اين ثروت برخوردار هستند و سهم 63 كشور صادر كننده مواد خام از كل ثروت جهاني فقط 6/4% مي‏باشد.

در دهه‏هاي اخير كه مباحث اقتصاد جهاني در حال شكل‏گيري است. سازمانهاي جهاني نيز تشكيل تا ساز و كارهاي اجرايي آنرا نيز فراهم نمايند كه مي‏توان سازمانهاي ذيل نام برد:

صندوق بين‏المللي پول (IMF)، بانك جهاني، سازمان تجارت جهاني (WTO) كه بالغ بر 142 كشور جهان با جمعيتي بالغ بر 5 ميليارد نفر و تجارتي بالغ بر 90% تجارت جهاني در اين سازمان عضو شده‏اند.

فراتر از همه اين سازمانها، مجمع جهاني اقتصاد است كه ساليانه تشكيل جلسه مي‏دهد و سمت و سوي اين اقتصاد را مشخص مي‏كند و تحليل گران اقتصادي آخرين نقطه نظرات خود را پيرامون آن مطرح مي‏نمايند. از جمله در نشست 2004 اين مجمع جهاني كه در سوئيس تشكيل گرديد، رشد اقتصاد جهاني را 3/5% اعلام نمود. اما آنچه كه در اين مجمع بدون پاسخ ماند، سئوالات و نگراني‏هايي بود كه از رشد غير متوازن اقتصاد جهاني وجود دارد بطوريكه استفان نيوهاوس، تحليل گر اقتصادي در اين خصوص سخنراني كرد و گفت: اگر نمي‏توان به رشد متوازن اقتصادي رسيد و 3/5% رشد براي اقتصاد جهان، روندي خوش بينانه است به جهت اين باشد كه: «چندين سال است ايالات متحده آمريكا به عنوان نيروي محركه اقتصاد جهاني ايفاي نقش مي‏كند، فراز و نشيب‏هايي كه در فرآيند اقتصاد اين كشور ايجاد مي‏شود، اقتصاد جهاني را آسيب‏پذير مي‏سازد كه در سالهاي اخير كسري بودجه سرسام آور و يا اعمال فشارهاي نزولي بر ارزش دلار اين كشور مي‏توان اشاره كرد.» اين است كه به نوعي، عليه پدرسالاري آمريكا در صحنه اقتصادي جهان، اجماع جهاني در حال شكل‏گيري است.

بسياري از صاحب نظران، جهاني شدن را يك تئوري نظم يافته با تصوير چنين شرايطي از فضاي اقتصادي در جهان براي ترسيم راه آينده و تحقق اهداف استعماري كشورهاي توسعه يافته و زمينه‏هاي نفوذ آمريكا و اروپا در كشورهاي در حال توسعه مي‏دانند و حتي مخالفت‏هايي از درون كشورهاي توسعه يافته صنعتي بر عليه تئوري‏هاي جهاني شدن اقتصاد در سطح وسيع و گسترده‏اي انجام مي‏شود كه نمونه بارز آن در اجلاس سياتل بود.

چشم انداز بلند مدت اقتصاد ايران
با تصوير چنين شرايطي از فضاي اقتصادي در جهان براي ترسيم راه آينده و تحقق اهداف چشم انداز 20 ساله، لازم است، دركي عميق از شرايط و شناخت توان ملي كشور از ابعاد مختلف حاصل شود و عوامل بحران زا كه باعث تهديد در سطح ملي هستند مورد شناسايي واقع شده تا راه كارهاي مناسب و پايدار براي استفاده از حداكثر توان ملي و غلبه بر توان فرسايي‏ها ارائه گردد. مي‏بايستي في مابين تمامي دستگاههاي اجرايي اعم از اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي همگرايي ايجاد شود، تا ساختار اجرايي كشور بصورتي هدفمند، كارآمد و منسجم درآيد. توسعه زيربناهاي فيزيكي ـ اقتصادي در اولويت كامل قرارگيرد و كساني در جايگاههاي سياست گذاري و برنامه‏ريزي‏هاي كلان كشور قرار گيرند كه از تفكر استراتژيك برخوردار باشند و در نهايت ايجاد اين باور در آحاد جامعه كه مي‏توانند براي آينده‏اي كه ايران در جايگاه اول اقتصادي، علمي، فن‏آوري در سطح منطقه قرارگيرد تصميم بگيرند.

پي ‏نوشت ‏ها:

1. كارشناس اقتصادي

2. صحيفه نور، جلد 10، ص 278

3. صحيفه نور، جلد 18 ص 164

4. صحيفه نور، جلد 10، ص 278

5. صحيفه نور، جلد 18 ص 164

6. روزنامه كيهان بهمن 1382

7. نشريه راهبرد، مركز تحقيقات استراتژيك

8. نشريه راهبر، مركز تحقيقات استراتژيك
  ارسال نظر
نام :
ایمیل :  نمایش برای همه ؟
کد امنیتی : اگر عدد را نممی بینید ، صفحه را ریفرش کنید :  
نظر شما در مورد این خبر :
  عناوین ویژه »

تولید نفت در افق 1404 از 5 میلیون بشكه در روز فراتر می‌رود
101 سال از عمر توليد نفت در كشور ما مي‌گذرد و تاكنون 68 ميليارد بشكه نفت استخراج شده و بر اساس سند چشم انداز 20 ساله در افق 1404 بايد توليد نفت را به 5 ميليون و 300 هزار بشكه در روز برسانيم.

اقتصاد ملی و سند چشم‏ انداز 20 ساله
نويسنده‌ي اين مقاله، با تشريح چشم‏انداز بيست ساله‌ي اقتصاد ملي كشور به مقايسه اقتصاد ايران قبل و بعد از انقلاب، طبق ديدگاه‌هاي امام خميني مي‌پردازد.

آفتاب گرم و گیرای ایران 1404
17سال، واقع‌بينانه‌ترش مي‌شود 16سال. به عبارتي چهار دوره رياست جمهوري. 16سال تا آفتاب گرم و گيراي ايران 1404. چهار دوره تا ايران 46 ساله با انقلابي يگانه و به عمر نيم قرن...

با روند موجود تحقق چشم انداز امكان پذیر نیست!
ميرحسين موسوي با اشاره به سرعت رقباي ايران در توسعه، اول شدن کشورمان در پايان سال 1404 بين کشورهاي رقيب را ناممکن دانست.
مرتضی نبوی:
راه‌های مشارکت مردم باید مشخص شود
مردم بايد نقش و سهم‌شان را در اين چشم­انداز بدانند و متوجه شوند چگونه آن را ايفا كنند. اين احتياج به تبيين و اطلاع‌رساني دارد...

متن کامل برنامه‌ي پنجم توسعه

اينجا وبلاگ‌نيوز است، شما يک وبلاگ‌نويس حرفه‌اي هستيد

متن کامل سند چشم انداز بيست‌ ساله‌

پرونده‌اي براي معنويت

جديدترين گزارش شاخص‌هاي توسعه انساني سازمان ملل

ايران در جهان

All rights reserverd by Irane 1404 . Powered by Nastooh News
بازنشر الکترونیکی و مکتوب با حفظ نام "ایران 1404" بلامانع است